تبليغاتX
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
درباره کارگاه طراحی قالب
لطفا چند لحضه صبر کنید ...
Friend....
  Friend....

Friend....
(A)ccepts you as you are
(B)elieves in "you"
(C)alls you just to say "HI"
(D)oesn't give up on you
(E)nvisions the whole of you (even the unfinished parts)
(F)orgives your mistakes
(G)ives unconditionally
(H)elps you
(I)nvites you over
(J)ust "be" with you
(K)eeps you close at heart
(L)oves you for who you are
(M)akes a difference in your life
(N)ever Judges
(O)ffer support
(P)icks you up
(Q)uiets your fears
(R)aises your spirits
(S)ays nice things about you
(T)ells you the truth when you need it
(U)nderstands you
(V)alues you
(W)alks beside you
(X)-plains thing you don't understand
(Y)ells when you won't listen and
(Z)aps you back to reality


 

  نوشته شده در ساعت 15:33  توسط مریم
  Entry for July 26, 2007
  نوشته شده در ساعت 11:41  توسط مریم
 
چیزهایی که خداوند در مورد آنها از تو سوال نمی کند

1- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چه اتومبيلي سوار مي شدي ، بلكه خواهد پرسيد كه چند نفر را كه وسيله نقليه نداشتند به مقصد
رساندي؟


2- خداوند از تو نخواهد پرسيد زيربناي خانه ات چند متر بود ، بلكه خواهد پرسيد به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتي؟


3- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چه لباس هايي در كمد داشتي ، بلكه خواهد پرسيد به چند نفر لباس پوشاندي؟


4- خداوند از تو نخواهد پرسيد بالاترين ميزان حقوق تو چقدر بود ، بلكه خواهد پرسيد آيا سزاوار گرفتن آن بودي ؟


5- خداوند از تو نخواهد پرسيد عنوان و مقام شغلي تو چه بود ، بلكه خواهد پرسيد آيا آن را به بهترين نحو انجام دادي ؟


6- خداوند از تو نخواهد پرسيد چه تعداد دوست و رفيق داشتي ، بلكه خواهد پرسيد براي چند نفر دوست و رفيق بودي ؟


7- خداوند از تو نخواهد پرسيد در چه منطقه اي زندگي مي كردي ، بلكه خواهد پرسيد چگونه با همسايگانت رفتار كردي ؟


8- خداوند از تو نخواهد پرسيد پوست تو چه رنگ بود ، بلكه خواهد پرسيد كه چگونه انساني بودي ؟


۹- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چرا اين مقاله را براي دوستانت نخواندي ، بلكه خواهد پرسيد آيا از خواندن آن براي ديگران نزد وجدان
خودت احساس شرمندگي مي كردي؟
  نوشته شده در ساعت 11:40  توسط مریم
  Entry for July 24, 2007

خانه خانه

می پرم

و شیشه های اتاق های لی لی را

لنگ لنگان

سنگ می زنم

من

از تو

می گذرم

و تو فرمان سوختن را

نمی دهی !

  نوشته شده در ساعت 11:38  توسط مریم
  اخرين نامه ... كوچه بن بست رسيد

صدای آهنگ از ضبط میاد ... مدادم رو می تراشم ... یه ورق کاغذ سفید که خودش روقربانی تراوشات فکری من کرده ... یه نفس عمیق ... و می نویسم چون به این باور رسیدم که وقتی ما ادما تو خودمون حرف می زنیم گندمون درمیاد ... پس بخون

سلام ...

امروز بی دلیل فضای اتاقم عاشقانه بود برای آخرین خداحافظیم با تو ...

عزیز شاید دیگر وقتش شده باشد تا با آخرین گرمایی که در دستمان باقی مانده دست هم را بفشاریم و پیش از آنکه همین چند خاطره ی خوبمان هم تحت تاثیر خاطر بدمان قرار گیرد از هم بگذریم ... نه در رفتن حرکت بود نه در ماندن سکون

گاهی وقتی به پایان خط می رسی بازگشت از آن دیوانگیست ... از آن دیوانگی ها که نامش حماقت است ... نه از آن دیوانگی ها که باعث افتخارم بود ...

گاهی همین پایان خط به ما یاد می دهد که آغاز یک خط درست دیگر کجاست ... اشتباه نکن ، جا نزدم ، پشیمان هم نشدم .... اما تو را اشتباه گرفتم با آن چیز که روزی بودی ... اشتباهی به قیمت یه عالمه نفس بی‌بازدم ... اما خدا را شکر می کنم که همینجا فهمیدم ... شاید اگر دیرتر می شد دیگر راهی برای تشخیص اول و آخر هیچ خطی نبود .

روزی گفتم دنیای دیوانه ها از مردگان بهتر است ... اما شاید تو معنی مرگ را درست نفهمیدی ... مرگ همیشه خوابیدن در گور سرد با چشمان بسته نیست ... ... ...

مرگ یعنی اینکه بدانی کسی به خاطر تو زنده است و به یادت نفس می کشد و ساعتش روی آخرین دقیقه ی حضور ‌تو مانده است و تو به جرم جنونش و یا حتی تقصیرش اینها را از او بگیری تا به مرگ تدریجی بمیرد .... نمی دانم کی می خواهی فکری برای فردا ، که چه عرض کنم ، بی فرداییت بکنی ... اما از امروز تا آخرین لحظه ی عمرت این را بدان که من رفتم تا چند خاطره ی خوبی که در خیالم از تو دارم را با سردیت ، سرد نکنی ... و یقین داشته باش که من هیچوقت ، هیچ جور نیستم نه با تو نه برای تو .... نمی دانم با که و برای که اما مطمئن باش که اگر باشم نه با توام نه برای تو ! ... ... ...

نه عاشق دیگری شدم نه دیوانه تر ، و صحبت تلافی نیست ... و دیگر هیچ اشتباهی در نامه ی من پیدا نخواهی کرد . هر که از تو پرسید بگو جا زد ... بگو دست از سرم برداشت ... اما به هیچکس نگو که دست از سرت برداشتم و روی قلبت گذاشتم تا ذوب شوم در رگ های تو ...

... ... ...

از امروز می خواهم تنها به کنار پنجره بروم و یک دل سیر باران بگیرم و باران بشنوم و باران بگریم ...

همیشه دنبال اشک های من بودی اما تنها علامت گریه تَر شدن چشم نیست . من اندکی بعد از خودم دلتنگ شدم که کسانی که بی چشم خیس گریه می کنند ابری‌ترند . ... و سبک هم نمی شوند ... می روم تا با تمام قد زیر باران بلند شوم و فریاد بزنم تا تو بدانی ساز باران بلند بلند می نوازد .. ... ....

من احمقانه قول خودم را به تو و قول تو را تا ابد به خودم داده بودم بی آنکه تو قولی داده باشی ...

...

...

...

(نامه رو می زارم کنار ... این نامه برای کیه ؟ برای هیچکس ... بیرون از پنجره پر از فرصته ... پر از نوره .... پر از شادی هایی که هنوز لمسشون نکردم ... پر از ترانه اس ... پر از بهانه اس ... ترانه برای عاشق شدن ... بهانه برای فارغ شدن ... مداد رو زمین می زارم ... می رم لب پنجره ... بارون می گیرم ... صدای ضبط نامه ام رو تموم می کنه ....

چرا وقتی که آدم تنها می شه ... غم و غصه اش قد یک دنیا می شه

میره یک گوشه ی پنهون می شینه ... اونجارو مثل یه زندون می بینه

غم تنهایی اسیرت می کنه ... تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر می زنه

غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه

یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار

می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه

اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب می زنه

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه

ولی دریا نمی شه

ولی دریا نمی شه

ولی دریا نمی شه

ولی دریا نمی شه

ولی دریا نمی شه

ولی دریا نمی شه

ولی دریا نمی شه

ولی دریا نمی شه

 

  نوشته شده در ساعت 22:19  توسط مریم
  (اوج بیداری (شعر من 3

تقدیم به او که آروز می کردم روزی خواننده ی شعرم باشد

....

در اوج بیداری بخواب ، اکنون مرا اندیشه کن

گر برگ من خشکیده است ، فکری به حال ریشه کن

گر از تو دورم هر زمان ، دل در پی تو می‌رود

با آنکه دوری همچنان ، هر لحظه عاشق می‌شود

در مکتب ما عاشقی ، یاد تو زیبا هست و بس

گر آسمان جای من است ، خود پر زنم تا این قفس

من عاشقانه می‌روم ، سوی تو ای زیباترین

بنگر کنون در جسم خود ، روح مرا آنجا ببین

من در تمام لحظه‌ها ، با هُرم تو خو می‌کنم

از جسم خود پر می‌کشم ، گویی که جادو می‌کنم

روزی تو را گقتم که : گل ! من صادقانه عاشقم

اکنون تو بشنو این کلام : من عاشقانه صادقم

مریم

 

  نوشته شده در ساعت 22:17  توسط مریم
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_002 template name : Music Band

tak-e-tanha

مریم

http://tak-e-tanha.blogfa.com

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt